تبليغاتX
انسان شناسی آزاد
انسان شناسی دریچه ای به سوی ناگفته ها

آنها در بیداریشان به من می گویند :"تو و دنیایی که در آن زندگی می کنی چیزی نیستید جز دانه شنی که بر ساحل بی انتهای دریایی بی کرانه افتاده اید .

و من در رویایم به آنها می گویم :"من آن دریای بی کرانه هستم .و جهان چیزی نیست جز دانه ای شن بر ساحل من

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 15:11  توسط فردین منصوری   | 

تأکید نظریه اخلاق تأکید مدار بر این است که یکایک ما انسانها تکالیفی بر عهده داریم .اعمالی که باید یا نباید انجام دهیم و عمل کردن بر وفق اخلاق معنایش این است که وظیفه ای خود را فارغ از هر نتیجه ای که از آن حاصل می شود به جا آوریم .

همین رأ ی یعنی اینکه پاره ای از اعمال فارغ از اینکه چه نتایجی در بر داشته باشند مطلقاً صواب یا ناصوابند. – راه نظریه اخلاق تکلیف مدار از راه اخلاق نتیجه گرا  جدا می کند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 20:40  توسط فردین منصوری   | 

تمامی شواهد تاريخي موجود در طبیعت به گیاه خوار بودن ساختمان بدن اانسان  از آغاز پیدایش او دلالت دارند. طبق شواهد، طی میلیونها سال که از دوران آفرینش  اولین موجود پستاندار گیاه خوار میگذرد فقط دوران کوتاهی است که او از طبیعت خود دور افتاده و از خوردن خوراکی که بدنش برای آن ساخته شده سر پیچی نموده‌است. تاریخ گیاهخواری در واقع به تاریخ پیدایش بشر بر روی زمین بر می‌گردد

تاریخ گیاهخواری در واقع به تاریخ پیدایش بشر بر روی زمین بر می‌گردد.

از شواهد تاریخی گذشته معلوم شده‌است که انسان‌های اولیه همانند حیوانات تنها خوراکشان میوه درختان و گياهان  بوده‌است.برخی دانشمندان عنوان کرده‌اند که انسان‌ها بواسطه پیش آمدهای گوناگونی مانند زمین لرزه ناگزیر به کوچ به نواحی مختلف شده که بعضا در آنها میوه کمیاب بوده و بنابراین انسان‌ها ناچار به استفاده از گوشت حیوانات شدند..

روفسور«هئر» آلمانی دربارهِ خوراک انسان‌های اولیه عنوان کرده‌است که بشر اولیه تنها از میوه‌های جنگلی تغذيه مي كرده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 17:29  توسط فردین منصوری   | 

 

مرگ را حس می کنم چون مژگاني بر گونه هايم در فاصله اي نه چندان دور  چون ستاره اي درخشان به من چشمك مي زند

 و نويد رهايي از وادي ظلم را به من مي دهد. مژدگانيش مي دهم تا هرچه زود تر مرا در خود ببلعد .بويش  را مي شنوم .به سويم مي آيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 10:0  توسط فردین منصوری   | 

 

 

 خلاصه کتاب از فرهنگ تا توسعه با تاکید بر مسائل توسعه،  ناصر فکوهی، تهران، نشر فردوس، 1۳۷۹

Az farhang ta tosee.jpg

 

خلاصه کننده :فردین منصوری

معرفی کتاب
توسعه، توسعة سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ایران ،‌ تهران، انتشارات فردوس، 1379، 344 صفحه.
این کتاب مجموعه ای از مقالات دربارة موضوع توسعه در جنبه های مختلف آن با تاکید بر مباحث فرهنگی است. در کتاب تلاش شده است که با استفاده از زبانی ساده مفاهیم توسعه‌ای توضیح داده شوند.  رویکرد کتاب کاملا  متوجه مسائل و جریان های معاصر  در جوامع انسانی و به خصوص جامعه ایران است.  مولف این کتاب دکتر فکوهی عضو هیئت علمی گروه انسان شناسی دانشگاه تهران می باشد.
فهرست مطالب
پیشگفتار
فصل اول – فرهنگ و توسعة سیاسی
1- نگاهی به مفهوم توسعه سیاسی
2- توسعة سیاسی به مثابة یک ضرورت تکنولوژیک
3- آزادی و خط های ”قرمز“
4- جامعة مدنی: توهم و واقعیت
5- جامعة مدنی و آرمان خوش‌باوران
فصل دوم – فرهنگ و توسعة اجتماعی
1- بازبینی نقش دولت در فرایند توسعة فرهنگی
2- زنان و توسعه
3- زنان: نظام آموزشی و بازار کار
4- آموزش و آزادی
5- اوقات فراغت و کاهش تنش های اجتماعی
6- رسانه‌ها، کشورهای در حال توسعه و انقلاب اطلاعاتی
7- جهانی شدن ارتباطات و موانع رشد آن در کشورهای در حال توسعه
8- زیر نگاه رایانه ها: آزادی و اطلاعات
9- تحلیلی جامعه‌شناختی بر الگوی مصرف مسکن در ایران
10- توسعه و الگوهای اجتماعی مصرف انرژی، روند شکل گیری، تحول و تغییر رفتارها
11- نگرشی جامعه شناختی بر پدیدة تخلف رانندگی
فصل سوم- فرهنگ و توسعة اقتصادی
1- نگرشی بر تحول تاریخی و مکانیسم اجتماعی فساد اداری
2- ریشه‌های اجتماعی اقتصاد زیرزمینی
3- صادرات و تحول بافت های اجتماعی
4- سرمایه‌گذاری خارجی: چشم اندازهای توسعه و موانع انسانی
5- خصوصی سازی و الزامات توسعه
6- حدود و الزامات کاربرد سیاست تمرکززدایی در ذار به اقتصاد بازار
7- نقد و نقد پذیری در روند تحولات اجتماعی
8- مدیریت فرایندهای تکنولوژیک و موانع انسانی آن

برای دیدن خلاصه کتاب به لینک زیر مراجعه کنید

http://anthropology.ir/node/5270

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 22:29  توسط فردین منصوری   | 

  

 

درودم به ایرانی آذری                                         هماره پی پاس میهن جری

سپر کرده تن پیش تیر یلان                                سر و سینه را ساخته خنجری

نموده پیکار با عثمانیان                                      به همراه پور صفی صفدری

زهی خیزش آذرآبادگان                                     که فرسوده نیروی اسکندری

کند فخر بر نام ایران زمین                                    ز ژرفای اندیشه نی سر سری

چو یاد آورد نام آذرگشسب                                    فرستد به زرتشت صدها فری

بجوشد همی خون ایرانیت                                      به رگهای سالار ایرانسری

چه دانی کزین خطه برخواستند                                    هزاران نگارشگر دفتری

از او نام مشروطه شد سربلند                               چو از ابریشم حله ششتری

ز کوبیدن شاه ضحاک وش                                 هم از کاوه آموخته رهبری

برون راند از خاک زرخیز خود                                تجاوزگران را به چالشگری

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 19:58  توسط فردین منصوری   | 

 

مصاحبه کننده :فردین منصوری

(از بنیان گذاران انجمن روانشناسی اجتماعی ایران)

لیسانس : زبانهاي خارجي فرانسه - انگليسي - دانشگاه تهران

فوق لیسانس: روانشناسی –دانشگاه سوربن فرانسه

دکترا: ادبیات فرانسه –دانشگاه سوربن پاریس

و روانشناسی اجتماعی دانشگاه رنه دکارت( سوربن) پاریس

 

* به عنوان اولین سوال در اوایل تاسیس، انجمن روانشناسی اجتماعی با چه مشکلاتی روبه رو بوده است؟

اجاره بدید من در ابتدا از شروع حضور خودم وتاریخچه انجمن مختصری برای شما بگم. بنده در سال 1341 از فرانسه به ایران برگشتم و به موسسه مطالعات و تحیقات مراجعه کردم برای شرکت در استخدامی استاد روانشناسی اجتماعی.

و بعد در محضر سه استاد (دکتر کاردان –دکتر نراقی-و دکتر صدیقی) یک مصاحبه دادیم و قبول شدیم و از آن روز بنده دو واحد درس روانشناسی اجتماعی را در مقطع کارشناسی ارشد تدریس می کردم.

بعد از مدتی به فکر تشکیل انجمن افتادم.موضوع را با دکتر کاردان در میان گذاشتم وایشان هم  قبول کردند بعد دنبال کار های وزارت و جذب اعضا افتادیم این مربوط میشه به سال 79 بعد ما توانستیم حدود 120 نفر را از دانش آموختگان و اساتید رشته روانشناسی و رشته های مربوطه جمع کردیم و از نماینده وزارت علوم هم دعوت کردیم که به علت بارش سنگین برف موفق به حضور در جلسه نشد.بنابراین ما انتخابات اولین هیئت مدیره را به صورت غیر رسمی و بدون حضور نماینده وزارت علوم تشکیل دادیم .که در این انتخابات بنده اولین رای و دکتر کاردان دومین رای را کسب کردند.

و بنده به دکتر کاردان گفتم که شما از من پیشکسوت ترید و باید شما رئیس انجمن بشید و ایشون هم به شرط نایب رئیسی بنده قبول کردند.بنابراین ما کارمون رو به صورت غیر رسمی شروع کردیم و در طی دو سال (79-81) ما هر ماه يك  جلسه داشتیم . حالا  به قسمتی از سوال شما اینجا پاسخ می دهم که در طی این دو سال به دلیل این که ما رسمی نشده بودیم به شدت مشکلاتی هم از نظر بودجه و از نظر انتشار نشریه های علمی و برگزاری همایش هابرامون پيش آمد.و به طور کلی من از این دو سال احساس خوبی نداشتم چون نتوانستیم آنچنان باید پایه های انجمن را محکم کنیم .

دو سال بعد (81-83) دوباره انتخابات برگزار شد ولی این بار نماینده وزارت علوم نیز حضور داشت و در این انتخابات بنده دوباره رای اول را کسب کردم و دکتر کاردان رای دوم را کسب کردند و این بار هم  ایشون به علت پیشکسوت بودن د وباره رئیس شدند و بنده دوباره نایب رئیس شدم .بالا خره این دو سال هم با تلخی گذشت .و هیچ کار مهم و علمی در طی این دو سال انجام نشد.

بعد از دوسال (83-85) انتخابات سوم (غیر رسمی)و دوم (رسمی) برگزار شد بنده دوباره رای اول را کسب کردم و دکتر کاردان رای دوم شد و بنده قبل از جلسه هیئت مدیره خدمت دکتر کاردان رفته و به ایشان گفتم به علت این که شما مسن هستید و کارکردن براتون مشکل است شما به عنوان رئیس افتخاری باشید و من هم بشم رئیس انجمن تا کارهای انجمن روبه راه بشه - در ابتدا دکتر کاردان موافقت کرده ولی در روزجلسه هیئت رییسه با تفاهم سایر اعضا دوباره دکتر کاردان رئیس انجمن شد .و بنده به علت شرایط آسیبی انجمن استعفای خود را نوشتم و از انجمن خارج شدم زیرا بنده نمی توانم جایی سمتی داشته باشم و لی کاری انجام ندهم .

جواب قسمت دوم سوال شمارا اینجا می گم که انجمن های ایران به خاطر پیشکسوتی و پیر سالار بودن نمی توانند کارکرد اصلی خود را انجام دهند و به دلیل عدم فعالیت   نوعی فرار از کار بر آن حاکم می شود .و یک جریان دیگر باند بازیست که مانند آفتی راه را به سوی هر گونه پیشرفتی می بندد.

شاید دلیلش این باشد که افراد در ایران معنی اصلی انجمن را نفهمیده اند چون انجمن یک چیز کاملا وارداتی است.همچنین مشکل دیگر انجمن ها این است که متولی ندارند و فرهنگ انجمن داشتن هنوز در ابران جا نیفتاده .

مشکل دیگر مشکل مدیریت صحیح در انجمن است که یا دچار پیر سالاری است یا دچار ناآگاهی و عدم مدیریت صحیح می شود .و نهاد ها وانجمن های ایران بیشتر یک حالت صوری دارند و یکی دیگر از مشکلات انجمن ها مشکلات شخصیتی اعضای آنها ست که در آسیب شناسی ها باید به آن توجه شود.

*در زمان حضور شما در انجمن چقدراحساس کردید انجمن در ترویج و توسعه علم روانشناسی اجتماعی موثر واقع شده است؟

اگر من صمیمانه بخوام بهتون بگم تقریبا هیچی، چون اون موقع فقط اسمی از انجمن روان شناسی وجود داشت .و به علت لجبازی اعضا آنقدر کار نمی شد که بودجه وزارت علوم به صندوق باز می گشت .کاری نمی شد چون اعضا نمی توانستند پیشرفت همدیگر رو ببینند و با هم اختلاف داشتند. .

*به نظر شما ملاک های خوب بودن یک انجمن چه چیز های می  تواند باشد وانجمن روانشناسی اجتماعی چقدر به این ملاک  ها نزدیک شده بود؟

این موضوع بستگی به خود رشته دارد رشته روانشتاسی اجتماعی خیلی رشته مهمیه و موضوعات روانشناسی اجتماعی هم خیلی زیاد و متنوع است :مثلا  شایعه ، اعتیاد،ترافیک و.... که انجمن باید در هر کدام از آنها به پژوهش و تحقیق بپردازد و گردهماییهایی در این زمینه باید تشکیل دهد و کار ها و توانمندیهای خود را منتشر کند .

همچنین باید انجمن ها درزمینه های کاری خود باید طرح بگیرند و پژوهشگر تربیت کنند و باید در وزارتخانه ها و دانشگاهها کلاس وسمینار برگزار کنند .اینها ملاک های یک انجمن خوب است که در انجمن روانشناسی اجتماعی بیشتر موارد فوق به دلیل تنبلی –لجاجت-حسادت-و ناآگاه بودن بعضی از اعضای انجمن خیلی کم انجام شد.تا جایی که ما می خواستیم رشته روانشناسی اجتماعی را به عنوان یک رشته مستقل پایه گذاری کنیم که قسمتی از کارهاش هم انجام شد و لی به دلیل بی توجهی افراد دیگر هنوز این امر مهم انجام نشده است.

*به نظر شما انجمن روان شناسی اجتماعی چقدر در برگزاری همایشها - سمینار ها و کارگاهها ی آموزشی موثر بوده است؟

انجمن جا دارد که در زمینه های مختلف کار کند که به شدت در پیشرفت آن تاثیر دارد ولی کار ی نمی کند جدای از کم کاری اعضای انجمن افراد ودانشجویان بیرونی نیز زیا د استقبال نمی کنند و این در حالی است که نیاز مردم و کشور به شدت به مطالعات و پژوهش های روان شناسی اجتماعی نیاز دارند .دلیل این مدعا هم تماس های مکرر شبکه های تلویزیون برای مصاحبه با بنده است .

 

*انجمن روانشناسی اجتماعی چقدر در اشتغالزایی اعضایش موثر واقع بوده و می تواند موثر باشد؟

انجمن می تواندبا  تربیت دانش پژوهان و دانش آموختگان خود  آنها را آماده کار کند و یا حتی میتواند از طرح ها وپایان نامه های دانشجویی از لحاظ مالی حمایت کند و دانشجویان خبره وکاری را به موسسات و نهاد های مربوطه معرفی کند .ولی متاسفانه کمتر انجمنی به آن می پردازد چون به انجمن ها چه از لحاظ مالی یا غیر مالی رسیدگی نمی شود به خصوص رشته وانجمن روانشناسی اجتماعی که در ایران بسیار مهجور است .

*چشم انداز این انجمن را چگونه می بینید؟

این انجمن مانند انجمن های دیگر به هر حال رشد می کند از  یک طرف اعضای جدید که اعضای جوانتری هستند بالاخره برای پیشرفت انجمن تلاش هایی خواهند کرد و از یک طرف هم به دلیل نیاز های مهمی که در کشور به رشته روانشناسی اجتماعی احساس می شود مسولین را وادار می کند که به این رشته و انجمن توجه کند که این خود در پیشرفت انجمن بی تاثیر نیست.

اما انجمن ها باید همواره آسیب شناسی شوند و موانع وآسیب های آن شناسایی شوند ودرجهت رفع آن باید گام های برداشته شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 1:28  توسط فردین منصوری   | 

 (سیاست)

 

 

مساوات را غالبا به عنوان غایتی سیاسی می شناسند آرمانی که ارزش دارد به صورت مراد و مقصود در آید. انگیزه نیل به این مساوات معمولا انگیزه ای اخلاقی است . پیداست هر گز امکان ندارد که انسان ها از هر لحاظ مساوی باشند .پس مساوات همواره مساوات از برخی جهات است نه از هر جهت.

برخی از هواداران مساوات طلبی اعتقاد دارند که         پول باید به صورت مساوی در بین همه انسان ها تقسیم شود به طوری که درامد همه انسان ها دقیقا به یک اندازه باشد.

اما نکته اینجاست که تقسیم مساوی پول در بین همه افراد بالغ از حیث سازماندهی به کابوسی شباهت دارد .بنابراین واقع نگر که باشیم می بینیم  حداکثر چیزی که این قسم مساوات طلبی می تواند به آن امید ببندد تقسیم نسبتا مساوی پول چه بسا از طریق تعیین دستمزدی مشخص برای همه افراد بالغ است .ایراد دیگری که نسبت به هر گونه اهتمام در راه تحقق بخشیدن به تقسیم مساوی پول مطرح شده است این است که افراد مختلف در قبال مشاغلی که دارند و نقشی که در جامعه ایفا می کنند مستحق دستمزد های متفاوتی هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 1:20  توسط فردین منصوری   | 

پی‌یر بوردیو در اول آوریل 1930 در دنگن(denguin) واقع در سلسله جبال پیرنه‌ی علیا به دنیا آمد. پدربزرگ و پدرش کشاورز بودند، که پدرش بعد‌ها مامور اداره‌ی پست شد. استعداد و تلاش بوردیو به همراه کمک هزینه‌ی دولتی سبب شد که او در راس فرهنگ فرانسوی و علوم اجتماعی بین‌المللی قرار بگیرد. اما او هرگز موفقیت دانشگاهی و افتخار حرفه ای را تنها دلیل ارزش‌ها‌ی شخصی و یا شایستگی فرد نمی‌دانست.
بوردیو پس از تحصیل در college of pau وارد the louise-the-large college در پاریس شد و سپس در 1951 به «مدرسه‌ی عالی تربیت استاد» مهد سنتی روشنفکران فرانسه راه یافت، او با آن که در درجه‌ی عالی در رشته‌ی فلسفه فارغ التحصیل شد اما بنا به گفته‌ی خودش به خاطر اعتراض به ماهیت خشک و بیروح و اقتدارطلبانه‌ی آموزش‌ها‌یی که در آن جا ارائه می‌شد از نوشتن رساله امتناع کرد. بوردیو که به خانواده‌ی ساده‌ای تعلق داشت در این مدرسه با فرهنگ بورژوایی روبرو شد.

به عقیده‌ی برخی از همکلاسی‌ها‌یش احساس ناخوشایند وی نسبت به محیط روشنفکری پاریس از این تجربه سرچشمه گرفت. فاصلة میان دنیای بوردیو و دنیایی که بدان قدم گذاشت به او امکان داد تا چیزهایی را ببیند که دیگران قادر به دیدنش نبودند. او خود می گوید: «چرخشی که برای حرکت به سوی جامعه‌شناسی لازم بود از خود نشان بدهم با مسیری که از نظر زندگی اجتماعی پیمودم بی‌ارتباط نبود. من سال‌های کودکی خود را در روستایی دور افتاده در جنوب غربی فرانسه گذراندم و تنها با چشم پوشی از بسیاری تجربه‌ها و آموخته‌های اولیه‌ خویش، و حتی از لهجه‌ام، توانستم از نردبان تحصیلی بالا بیایم....
در فرانسه، همین که آدم از شهرستانی دور افتاده بیاید، بویژه وقتی این شهرستان در جنوب رودخانه لوار واقع شده باشد، او را صاحب ضعف‌هایی می‌دانند که به ضعف‌های آدم‌ها در مناطق مستعمره بی‌شباهت نیستند. […] اشکال کمابیش موذیانه‌ای از نژاد پرستی وجود دارد که نمی‌تواند چشم شما را به روی بعضی چیزها بسته نگهدارد؛ همین که دائماً تفاوتهای شما را با دیگران به رختان بکشند شما را به مشاهدة چیزهایی وا‌می‌دارد که دیگران ممکن است آنها را نبینند و یا حس نکنند.»
در1955 در بیست و هفت سالگی در دبیرستان mills به عنوان استاد پذیرفته شد. در 1956 بوردیو برای خدمت نظامی به الجزایر فراخوانده شد و به مدت دو سال در ارتش فرانسه خدمت کرد. این تجربه بیش ا ز هر تجربه‌ی دیگری سرآغاز سلوک بوردیو از فلسفه به علوم‌اجتماعی بود.
سپس برای تدریس در دانشگاه الجزایر در آن‌جا اقامت نمود. او در الجزایر به سمت دستیاری در دانشکده‌ی ادبیات الجزایر انتخاب شد. بر اساس تحقیقاتی که در کابیلی (kabylia یا kabilie یک بخش کوهستانی در شمال الجزایر است، که در کنار دریا ی مدیترانه واقع شده و چندین منطقه ی الجزایر را در بر می گیرد) بر روی مهاجران بربر زبان الجزایری انجام داد، نخستین کتابش با عنوان« الجزایری‌ها» (1958) را منتشر نمود. او این کتاب را تلاش بی مایه ی یک غریبه نامیده است و می گوید: «پس از دو سال جان کندن که طی آن هیچ امکانی برای تحقیق کردن وجود نداشت، توانستم دوباره کاری انجام دهم. شروع به نوشتن کتابی کردم تا شوربختی مردم الجزایر و همچنین ساکنان فرانسوی الجزایر را نشان دهم چون آن ها نیز وضعیت بهتری نداشتند... من از شکافی که بین دید گاه ها ی روشنفکران فرانسوی درباره‌ی این جنگ و نحوه ی خاتمه دادن به آن، و تجربه ها ی خود می‌دیدم شگفت زده شده بودم ... شاید می‌خواستم مفید باشم تا عذاب وجدان خود را به خاطر پذیرفتن نقش یک مشاهده گرمشاهده کننده در این جنگ نفرت آور، تسکین دهم.»
علاوه بر آن داده ها ی میدانی kabylia پایه ای برای نو آوری ها ی تئوریکی بوردیو در طرح نظریه ی عمل (outline of a theory of practice 1972) و منطق عمل (the logical of practice 1980) فراهم آورد. کار‌ها‌ی دیگر او در الجزایر بر روی کار‌ و کارگران، بحران کشاورزی، قدرت بازار و برخورد میان فرهنگ بومی و استعمار متمرکز شده بود. مواجهه با جنگ الجزایر و تغییراتی که بوسیله‌ی استعمار و سرمایه‌داری در آن‌جا ایجاد شده بود، تاثیر عمیقی بر بوردیو گذاشت به طوری که به جهت‌گیری فکری‌اش و به این اصل او که تحقیق باید به زندگی دیگران اهمیت دهد، شکل داد. همچنین در الجزایر بود که او یاد گرفت که چگونه مردمنگاری، آمار، نظریه ها ی بلند پروازانه و مشاهده ی دقیق را با هم ترکیب کند و به طور ماهرانه ای یک رویکرد متمایز را برای بررسی ها ی علمی به وجود آورد.
در 1960 بوردیو به فرانسه بازگشت و در دانشکده ی هنر ها در دانشگاه پاریس و سپس در دانشگاه لیل(ulle) به تدریس پرداخت.
در نوامبر 1962 با maria-claire brizard ازدواج نمود. حاصل این ازدواج سه پسر به نام ها ی jrome, emmanuel و Laurent بود.
پس از سه سال کار در دانشگاه لیل در 1964، در «مدرسه عملی مطالعات عالی» که به مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی تغییر نام داد به مدیریت پژوهشی منصوب شد. بوردیو در سی و چهار سالگی یکی از برجسته ترین اساتید نسل خود و ازجوانترین افرادی بود که در این مدرسه تدریس می‌کرد. او بررسی ها ی خود را ازمدرسه عالی و کارهای فرهنگی آن تحت عنوان «وارثان » منتشر کرد. بوردیو در این هنگام، تحت حمایت ریمون آرون کار می‌کرد. آرون در وجود اوشخصیت بزرگی می دید و مدیریت «مرکز اروپایی جامعه‌شناسی تاریخی » را به وی واگذار کرد.
در 1968 رابطه‌‌ی دو همکار تیره شد و بوردیو موسسه مستقلی بنام «مرکز جامعه‌شناسی اروپایی» تاسیس کرد. بحران ماه مه 1968 در فرانسه [که موجب این جدایی شد] تا مدت‌ها ذهن او را به خود مشغول داشت و فقط در سال 1984 توانست تحلیل خود را از این واقعه انتشار بدهد (در فصل پایانی انسان‏ دانشگاهی ). تأسیس مکتب جامعه‌شناسی از این پس هدف اصلی بوردیو را تشکیل می داد. او در مرکزی که در مدرسة عالی مطالعات علوم‏اجتماعی بر پا کرده بود، تحقیقات متعددی را هدایت کرد و در سال 1975 مجله‌ی « نتایج تحقیقات در علوم‏اجتماعی» به راه انداخت.
در1981 در حالی که بوردیو در ecole des hautes etudes یک معلم خستگی ناپذیر بود، برای کرسی استادی جامعه شناسی در کلژ دو فرانس انتخاب شد(که پیش از وی ریمون‌آرون و مارسل موس آن را برعهده داشتند). درآن زمان، اگر چه بوردیو در فرانسه شهرت بی‌نظیری به‌دست آورده بود، اما از داشتن نقش پیامبر گونه ی « روشنفکر تام» ( واژه ای که برای سارتر بکار می برد) اجتناب می کرد. در عوض او به دنبال آن بود تا از طریق بررسی ها ی دقیق علمی بر بحث‌ها‌ی عمومی تاثیر بگذارد.
پس از درگذشت فوکو( 1984)، بوردیو به عنوان برجسته ترین روشنفکر عمومی از بی‌خانمان ها، مهاجران غیر‌قانونی، فعالیت‌ها‌ی ضد‌نژاد‌گرا و کارگران موقتی دفاع کرد. او نسبت به سیاست‌ها‌ی رسمی محتاط بود و در عین حال به دنبال گرد هم آوردن دانش پژوهان، اتحادیه ها‌ی تجاری و فعالان اجتماعی برای مداخله ی اجتماعی بود به طوری که برای حوزه‌ای با محوریت علم و رسانه مناسب باشند. بوردیو به ویژه به حمایت از یافته‌ها‌ی مبارزان اجتماعی قرن بیستم(حقوق و مستمری، امنیت شغلی، دسترسی آزاد به تحصیلات عالی و مخالفت با کاهش بودجه ها و دیگر حمله هایی که با نام بازارهای آزاد و رقابت ها ی بین المللی انجام می شد) می‌پرداخت. در این جریان بوردیو‌ به یکی از سر‌شناس‌ترین منتقدین جهانی کردن نئولیبرال در دنیا شد.
در 1989-1990 بوردیو، ریاست کمیسیون بررسی محتواهای آموزشی فرانسه را که دولت فرانسوا میتران تشکیل داده بود، به عهده‌گرفت. در سال 1993 مرکز ملی تحقیقات علمی عالی‏ترین مدال طلای تقدیر را به وی اهداء کرد. با تثبیت موقعیت او در فرانسه حرکت او برای فتح بازار روشنفکری بین‏المللی و به ویژه ایالات متحده آغازگشت. به دنبال آن بوردیو سفر‌ها‌ی متعددی به امریکا داشت (دانشگاه های پرینستون، پنسیلوانیا) به طوری که به یکی از شناخته شده‌ترین چهره‌های روشنفکری در آمریکا تبدیل شد و کارهای او به طور وسیعی مورد توجه قرار گرفت.
در دسامبر 1995 به هنگام اعتصابات به ندای روشنفکران برای حمایت از اعتصابیون پاسخ داد. در سال 1998، در کنار بیکاران که مدرسه عالی تربیت استاد را در خیابان اولم اشغال کرده بودند، قرار گرفت و از روشنفکران الجزایری حمایت نمود. در مطبوعات نیز به نفع این جنبش موضع گرفت مقاله «به سوی چپ در جناح چپ» (لوموند، 8 آوریل 1998) و کارشناسان و روزنامه نگاران را هدف قرار داد. در ماه ژوئن 2000 در می‌یو با قرار گرفتن در کنار ژوزه بووه و مسئولان جنبش اتک ، به تشکیل شبکه « نیروهای منتقد و پیشرو» برای مبارزه با جهانی کردن اقتصاد کمک کرد.
بوردیو به خاطر شهرت قابل توجهش، خصوصا پس از فیلم جالب « جامعه شناسی یک ورزش رزمی است» که از فعالیت ها ی وی ساخته شد، به راحتی در کافه و خیابان شناسایی می شد. با این وجود اویک فرد منزوی و بسیار خجالتی بود. بوردیو از شکوه دانشگاهی تنفر داشت و از ظاهر شدن در تلویزیون امتناع می کرد. او حتی یکبار تعجب خود را از تمایل آمریکاییان برای صحبت علنی درباره ی ازدواج، روابط جنسی و عادت ها ی شخصی شان، در حالی که از بحث آزاد سیاسی امتناع می کردند، عنوان کرد. او معتقد بود که در فرانسه عکس این مسئله است، که می‌توان گفت منظور او، بیشتر خودش بوده است. بوردیو از زندگی خانوادگی اش محافظت کرد و زمان ها یی که لازم بود برای حضور اجتماعی از همسر و سه فرزنش دور باشد را عمیقا حس می کرد. او تا چندین دهه دانشجویان کابیلیایی را، که خواهان تحصیلات عالی بودند، مورد حمایت خود قرار داد، که از اعتقاد وی مبنی بر این حکایت داشت که هر تلاشی در باز تولید اجتماعی علم و آموزش، بیشترین امید را در کاهش تسلط فراهم خواهد آورد.
پی‌یر بوردیو در هفتاد و یک سالگی( 23 ژانویه2002) بر اثر ابتلا به سرطان در پاریس در گذشت.

منابع:
- کتبی، مرتضی،1381، یادی از پی‌یر بوردیو، نامه‌ی انسان‌شناسی، دوره‌ی اول، شماره‌ی اول، بهار و تابستان.
- جنکینز، ریچارد، پی‌یر بوردیو، 1385، ترجمه‌ی لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، تهران، نی.
- "Everything is Social: In memoriam Pierre Bourdieu, 1930-2002" (with Craig Calhoun). ASA Footnotes 30-2 (February 2002): 5, 10

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 11:53  توسط فردین منصوری   | 

نقشه کردستان بزرگ ایران زمین مهد فرهنگ و تمدن ایرانی

 


ئمروو ده رووژه تاسه ي توم  كه رده ن                                 بيـزار بـوم ژه گيـان رازييم و مه رده ن
ئه ر تاسه ت نه كه م  تاسه ي دلم بووگ                       ئـه ر ويـرت نـه كـه م تـوكـاولـم بــووگ


برگردان به پارسی:
چند روزي است كه دور از تو و به ياد توام, در اين روزها از جان خويش بيزارم و ميل به مردن دارم. دلم همواره بياد توست, اگر تورا به فراموشي بسپارم كور و نابينا گردم.


ئمشـه و ديمـه خـاو قولـه ي ره يينـم                      قه يه م ره نجان كرد هاته و سه ريـنم
هــاتـه و     ســه  رينــم    وه ده  وايـگــه                  يه ي جامي شه روه ت وه شه فاي گه وه

...
ده س داوه زولفان سياي عه مبه ر بوو                    هـه ر چيـگ مال ديرم نـه زر بالاي بوو
نه زر بالات بود ده رده گه ت وه خوه م                      قيـافـه ي عه زيز هـه والپرسـه گـه م


برگردان به پارسی:
امشب به خواب ديدم كه قبله و دلبر زيباي من خرامان خرامان به بالينم آمد.
بر بالينم نشست و با خود شربت و دوا و شفا به همراه داشت.
دست بر گيسوان خوشبوي خويش كشيد. اي كه هرچه مال و دارايي دارم فداي قامت رعنايت باد.
اي خوش سيماي من! خويش  و همه دارايي هايم, به فدايت باد اي كه همواره احوال مرا مي پرسي.
 

حضرت حافظ
سحـــرم دولـت بيــدار به بـاليــن آمـد                             گفـت برخيزكه آن خسرو شيرين آمـد
قدحي دركش و سر خويش به تماشا بخرام                     تــا ببينـي كـه نگارت بـه چـه آييـن آمـد
شــادي يـار پـر چـهــره بـده بــادة نـاب                           كــه مـي لعـل دواي دل غمـگيــن آمــد


Iranian Kurdish Dance رقص زیبای زنان کردستان ایران زمین

هوره :
هوره ساده ترين, ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است. ما ايرانيان بخصوص مردمان كرد زبان غرب كشور اين گونة ابتدايي  و اصيل آواز را هوره مي ناميم, واژه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري اشو زردتشت مي رسد در “گات هاي يسنا” كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان, مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند, هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك, پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.نام منطقه زیبا و رویایی هورامانات کردستان نیز احتمالا از همین روی گذاشته شده است.مردمان آریایی کردستان که از پایه گذاران تمدن و فرهنگ ایران بزرگ هستند بدون تردید امروز از پاسداران اصلی این آداب و رسوم اصیل و کهن هستند که مایه مباهات هر ایرانی است.
 
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد  و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را كه پاكي, فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و  از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد, آن زمان نيز بعضي از افراد  با تلاوت گات هاي اوستا, اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم, هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
 
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب “پژوهشي دربارة ترانه هاي كردي” چنين مي گويد:
اين آواز, اصيل ترين موسيقي كردي مي باشدكه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است, كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزدا, شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوة هوره خوانده اند, واژه هوره از اهوره گرفته شده است, همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.
 
وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد:
 هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند, اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران, سنجابي, قلخاني و كلهر مرسوم است.


مقام هاي هوره:
بان بنه اي, بنيري چر, دودنگي, باريه, غريبي, ساروخاني, گل و دره,پاوه موري, قطار, هجراني, مجنوني, سحري و هي لاوه.
هوره آواز ممتدي است كه خواننده, شعرها و ابيات بيشماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند, گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد, هوره در گذشته هاي دور, مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد.هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست, هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي, مادر همه آوازها, تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است, مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها.
 
همانگونه كه بركه, دريا, رودخانه, سيل, اقيانوس, باران, ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست, هوره نيز مادر همه تكثر ها, تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است.براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند, آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟
 
البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است, در گذشته ها, انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند, بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هورة ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند, امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود.
 
در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند, از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر اشاره نمود.
 
سرايندگان هوره :
سيد قلي كشاورز, علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي, بهرام بيگ ولد بيگي, سيد علي عسكر كردستاني, نجات, بساط عثمانوند, ابراهيم حسيني, ايل خان اركوازي, اولعزيز, ياسمي, كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام, كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر, سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.

 
بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه                 بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه
هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره                  ئـه راي بولبول نـه ي گـول ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول                 مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل


 برگردان به پارسی:
 چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است.هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد, ولي بلبل همواره به انتظار گل است.اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.
 

جستارهای وابسته :

تاریخ و فرهنگ کردستان بزرگ

آموزش زبان کردی ( مقدماتی )

فرهنگ غنی ایرانی چیست ؟

هویت ملی ايرانيان به روایت تصاویر

ایران زمین گهواره عرفان و تصوف

PDFادبیات و موسیقی غنی کردی

PDFپیره میرد شاعر بزرگ کورد

ساز کهن تنبور از دید استاد عالی نژاد

کردستان نگین درخشان سرزمین ایران

جشن نوروز در کردستان بزرگ ایران

تقدس سرزمین ٫ فرهنگ و تمدن ایران

آئين پيرشاليار ( شهريار) در کوردستان

PDFفرهنگ غنی کوردی و کردستان

کتیبه ارزشمند کن چرمی در کردستان

 پيشينه تمدن مادها (آذربايجان-كردستان)

کردستان و آذربایجان قلب تپنده ایران زمین

نقدی بر حزب دموکرات کردستان و فدرالیزم

فاجعه حلبچه و کشتارهای کردهای ایرانی

سخنرانی قلمرو ایران بزرگ در کردستان

بازیهای محلی و موسیقی هورامانات کردستان

تاثیر موسیقی جهانی ایران بر موسیقی اعراب شبه جزیره

 

پژوهش و گردآوری از قاسم جانی دانشجوی مردم شناسی   http://www.ariarman.org/Kurdish-of-Iran.htm

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 21:19  توسط فردین منصوری   |